تبليغاتX
بهترين آرزوها هديه من به شما

چيزی نگو، قسم نخور، تمومه حرفات يه دروغه
کسی نگفت، خودم ديدم، خونه قلب تو شلوغه

چيزی نگو لياقتت، عشق مقدسم نبود
حس می کنم، نبوديو بودنتم يه قصه بود

تو ديگه مردی و اين حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره

فکر می کردم قلبت ماله منه
اما انگار صد شاخه می پره

اسمتو پاک کردم از تو دفترام
بی خودی قسم نخور ديگه سخته برام

تو رو باور داشتم و می خواستمت
چرا آتيش کشيدی همه باورام

کسی نگفت بهم من خودم ديدم
اما راستشو بخوای يه چيزی نفهميدم

چرا وقتی تو رو از عشق خالی ديدم
جای گريه به حالت می خنديدم

شايدم واسه اينه که ديگه بی ارزشی
واسه همه عروسک نمايشی

تو که می گذری ساده از اون همه عشق
لياقت نداری ديگه با من باشی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 17:57 توسط داريوش تصديقی |

حالا که کار تو شده، پر از نيرنگ و ريا
حالا که دل تو شده، فرسنگ ها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم که باورم نمی شه
نگو فقط تو رو دارم که باورم نمی شه

تو با اين چرب زبونی هی به من دروغ می گی
می خوای گولم بزنی، هی به من دروغ می گی
به من نگو دوستت دارم که باورم نمی شه
نگو فقط تو رو دارم که باورم نمی شه

حالا که کار تو شده، پر از نيرنگ و ريا
حالا که دل تو شده، فرسنگ ها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم که باورم نمی شه
نگو فقط تو رو دارم که باورم نمی شه

تو با دل شکسته ام، اينقده جفا نکن
تو اگه دوستم ندارم، اينجوری بد تا نکن
به من نگو دوستت دارم که باورم نمی شه
نگو فقط تو رو دارم که باورم نمی شه

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 17:32 توسط داريوش تصديقی |

با تشکر از شما می خوام بگم
محض اين دلی که در به در شده
ما رو از ياد ببريد که واسه ما
عشقتون مايه دردسر شده

با تشکر از شما می خوام بگم
سايتون زياد شده از سر ما
که ديگه بيشتر از اين جا نداره
واسه اين شراب غم ساغر ما

با شما آينه پر از ترانه نيست، با شما ترانه عاشقانه نيست
حالا خواستن شما، برای ما، ديگه خوندنی ترين بهانه نيست

با تشکر از شما می خوام بگم
اگه ميشه ما رو تنها بذارين
توی کار خودمون جا بذارين
بی خيال يه بار هم که شده
محض ما، رو دلتون پا بگذارين

حال ما از اين که بدتر نمی شه
چشم ما بيشتر از اين تر نمی شه
دل آزرده ما، بعد شما
ديگه هيچ عشقی رو از بحر نمی شه

با شما آينه پر از ترانه نيست، با شما ترانه عاشقانه نيست
با شما آينه پر از ترانه نيست، با شما ترانه عاشقانه نيست
حالا خواستن شما، برای ما، ديگه خوندنی ترين بهانه نيست

با تشکر از شما می خوام بگم
دل ديگه به عشقتون راه نمی ده
از شما درسی گرفتيم که ديگه
عاشقی به عمر ما پا نمی ده

با شما آينه پر از ترانه نيست، با شما ترانه عاشقانه نيست
با شما آينه پر از ترانه نيست، با شما ترانه عاشقانه نيست
حالا خواستن شما، برای ما، ديگه خوندنی ترين بهانه نيست

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:37 توسط داريوش تصديقی |

خدا کنه که حسرت، خوشی به قلبت بمونه
يه بی وفا مثل خودت، ريشه هاتو بخشکونه
يکی باشه که هر نفس، آتيش به جونت بزنه
بهت خيانت بکنه، زخم زبونت بزنه

کاشکی اونم بدونه که، خوبی بهت نيومده
اين همه خوبی آخرش، چی به سر من اومده
حالا که می ری يه نظر، پشت سرت رو هم ببين
ببين که تنها نمی شم، تنها تو باختی نازنين

همين قدم که خواستمت، از سرت هم زياديه
فکر نکنی تو قلب من، يه لحظه از تو ياديه
خيال نکن به يادتم، بدون که مردی تو دلم
خودت می دونی جای عشق، نفرت رو کاشتی تو دلم

خدا کنه که حسرت، خوشی به قلبت بمونه
يه بی وفا مثل خودت، ريشه هاتو بخشکونه
يکی باشه که هر نفس، آتيش به جونت بزنه
بهت خيانت بکنه، زخم زبونت بزنه

پشت سرت هر جا بری، نفرين من به راهته
به اون دل در به درت، به اون چش سياهته
آهای رفيق نيمه راه، آی تو که تنهايی می ری
فقط يه نفرين می کنم، تو اوج قربت بميری، تو اوج قربت بميری

الهی هرکی که رسيد، پا روی قلبت بذاره
هر چی که با من می کنی، يه روز به روزت بياره
آهای رفيق نيمه راه، آی تو که تنهايی می ری
فقط يه نفرين می کنم، تو اوج قربت بميری
حالا که می ری يه نظر، پشت سرت رو هم ببين
ببين که تنها نمی شم، تنها تو باختی نازنين
آهای رفيق نيمه راه، آی تو که تنهايی می ری
فقط يه نفرين می کنم، تو اوج قربت بميری، تو اوج قربت بميری

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 14:50 توسط داريوش تصديقی |

ترانه سرا: فرهاد شیبانی
آهنگساز: فريدون شهبازيان يا فريبرز لاچينی
خواننده: سيمين غانم و ديگران
دستگاه: اصفهان

گل گلدون من شکسته در باد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد

گل شب بو ديگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو را از شاخه چيده

گوشه آسمون گل رنگين کمون
من مثل تاريکی، تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب

آسمون آبی می شه
امّا گل خورشيد
رو شاخه های بيد
دلش می گيره

درّه مهتابی می شه
امّا گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نميره

تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم مياد
دو ستاره کم مياد
می سوزه شقايق از داغ

گل گلدون من، ماه ايوون من
از تو تنها شدم، چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:55 توسط داريوش تصديقی |

عاشقم من، عاشقی بی قرارم
كس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم

من به لبخندی
از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم

از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان

تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان

عاشقم من ...

خيز و با من در افقها سفر كن
دل نبازی چون نسيم سحر كن
ساز دل را نغمه گر كن
همچو بلبل نغمه سر كن
نغمه گر كن
همچو بلبل نغمه سر كن

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:47 توسط داريوش تصديقی |


اميدم را از مگير از من خدايا خدايا خدايا
دل تنگ مرا مشکن خدايا خدايا خدايا

من دور از آشيانم
سر به آسمانم
بی نصيب و خسته

ماندم جدا ز ياران
از بلای طوفان
بال من شکسته

اميدم را از مگير از من خدايا خدايا خدايا
دل تنگ مرا مشکن خدايا خدايا خدايا

از حريم دلم
رفته رنگ هوس
روز و شب به که گويم
در درون قفس آه، در درون قفس

وه که دست قضا
بسته بال مرا
روز و شب ز گلويم
ناله خيزد و بس آه، ناله خيزد و بس

ميزنم فرياد
هرچه باداباد
وای از اين طوفان
وای از اين بيداد آه، وای از اين بيداد

ميزنم فرياد
هرچه باداباد
وای از اين طوفان
وای از اين بيداد آه، وای از اين بيداد

اميدم را از مگير از من خدايا خدايا خدايا
دل تنگ مرا مشکن خدايا خدايا خدايا

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 2:36 توسط داريوش تصديقی |


{آغاز دکلمه}
سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه اين دل
جدا از اين ضوابط باشه اين دل

از اين بدتر نشه رسواييه ما
که تنها تر نشه تنهايیه ما

کسی جرمی نکرده، گر به ما اين روزها، عشقی نمی ورزه
بهايی داشت اين دل پيشترها، که در اين روزا نمی ارزه

که کار ما گذشته از شکايت، هنوزم پايبنديم در رفاقت
سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست، هزار شاکی خودش داره
{پايان دکلمه}

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه اين دل
جدا از اين ضوابط باشه اين دل

از اين بدتر نشه رسواييه ما
که تنها تر نشه تنهايیه ما

که کار ما گذشته از شکايت، هنوزم پايبنديم در رفاقت
ميريزه تو خودش دل غصه هاشو، آخه هيچکس نمی خواد قصه هاشو

کسی جرمی نکرده گر به ما اين روزها عشقی نمی ورزه
بهايی داشت اين دل پيشترها که در اين روزها نمی ارزه

کسی جرمی نکرده گر به ما اين روزها عشقی نمی ورزه
بهايی داشت اين دل پيشترها که در اين روزها نمی ارزه

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

که کار ما گذشته از شکايت، هنوزم پايبنديم در رفاقت
ميريزه تو خودش دل غصه هاشو، آخه هيچکس نمی خواد قصه هاشو

کسی جرمی نکرده گر به ما اين روزها عشقی نمی ورزه
بهايی داشت اين دل پيشترها که در اين روزها نمی ارزه

کسی جرمی نکرده گر به ما اين روزها عشقی نمی ورزه
بهايی داشت اين دل پيشترها که در اين روزها نمی ارزه

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 5:46 توسط داريوش تصديقی |


فصل پاييزيه من که می رسه
فصل اندوه سفر سر می رسه

تو سکوت خسته باور من
سايه ام فکر جدايی می کنه

شاخه سرد وجودم نمی خواد
رگ بيداريه لحظه هام باشه

نفسم در نمی آد، به چشم خواب نمی آد
دل من تو رو می خواد، چشم من گريه می خواد

نفسم در نمی آد، به چشم خواب نمی آد
دل من تو رو می خواد، چشم من گريه می خواد

تو عبور از پل خواب جاده ها
روح من عشقی به رفتن نداره

تو سکوت خاليه اين دل من
ديگه هيچی جز تو جايی نداره

ذهن شبنم که می خواد گريه کنه
فصل بارون تو چشم در می زنه

فصل پاييزيه من که می رسه
نفسم به عشق تو پر می زنه

نفسم در نمی آد، به چشم خواب نمی آد
دل من تو رو می خواد، چشم من گريه می خواد

نفسم در نمی آد، به چشم خواب نمی آد
دل من تو رو می خواد، چشم من گريه می خواد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 16:7 توسط داريوش تصديقی |


از عذاب جاده خسته، نرسيده و رسيده
آهی از سر رسيدن، نکشيده و کشيده

غم سرگردونیامو، با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود، با تو عاشقونه گفتم

با تنم زخمی اگه بود، بی رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتن، اگه کهنه بود در دام

من سرگدون ساده، تو رو صادق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو عاشق می دونستم

تو تموم طول جاده، که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه من، اسم تو همسفرم بود

من دل شيشه ای هر جا، هر شکستن که شکستم
زير کوه بار غصه، هر نشستن که نشستم

عشق تو از خاطرم برد، که نحيفم و پياده
تو رو فرياد زدم و باز، خون شدم تو رگ جاده

من سرگدون ساده، تو رو عاشق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو صادق می دونستم

من سرگدون ساده، تو رو صادق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو عاشق می دونستم

نيزه نم باد شرجی، وسط دشت تابستون
تازيانه های رگبار، توی چله زمستون

نتونستن نتونستن، جلوی منو بگيرن
از من خسته خسته، شوق رفتن و بگيرن

حالا که رسيدم اينجا، پر غصه برا گفتن
پر نياز تو برای، آه و کشيدن و شنفتن

تو رو با خودم غريبه، از خودم جدا می بينم
خودم و پر از ترانه، تو رو بی صدا می بينم

من سرگدون ساده، تو رو عاشق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو صادق می دونستم

من سرگدون ساده، تو رو صادق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو عاشق می دونستم

اون هميشه با محبت، برای من ديگه نيستی
نگو صادقی به عشقت، آخه چشمات ميگه نيستی

من سرگدون ساده، تو رو عاشق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو صادق می دونستم

من سرگدون ساده، تو رو صادق می دونستم
اين برام شکست اما، تو رو عاشق می دونستم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:52 توسط داريوش تصديقی |


هرگز نخواستم که تو رو، با کسی قسمت بکنم
يا از تو حتی با خودم، يه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

اينقدر ظريفی که با يک، نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم، تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

ترسم اينه که رو تنت، جای نگاهم بمونه
يا روی تيشه چشات، غمار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب، حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام، تجسم خواب منی

حتی با اينکه هيچ کس مثل من عاشق تو نيست
پيش تو آينه چشام، حقيره لايق تو نيست، حقيره لايق تو نيست

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی، به تو جسارت بکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:30 توسط داريوش تصديقی |


نگاهی می کنی ما رو
مگه عاشق نديدی تو

يا شايد ديدی و
رسواترين عاشق نديدی تو

يا ما مجنونيم و خونه خرابی عالمی داره
يا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمی داره

خداييش فرقی هم انگار نداره
يا اگه داره دل رسوای ما بند کرده و بازم گرفتاره

الهی دلخوشی باشه پناهت
گلای رازقی تن پوش راهت

الهی خوش خبر باشه قناری
بخونه تا خروس خوند چشم به راهت

صفای ديدنت ای قصه نور
منو با خود ببر تا آخر دور

گلای پيرهنت ياس و اقاقی
بمونم منتظر تا قصه باقی

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2:9 توسط داريوش تصديقی |